بارلها

از کوی تو بیرون نشود پای خیالم

نکند فرق بحالم 

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی 

چه بخاکم بکسانی

نه من انم که برنجم 

نه تو انی که برانی

الهی با خاطری خسته از اغیار

و به فضل تو امید وار

دست از غیر تو شسته ام و در انتظار رحمتت نشسته ام

 

فردا چه روز خوبیه نمیدونم شایدم بد باشه الهی به امید تو دارم میرم خونه

برو آنجا که تورا منتظرند 

قاصدک

قاصدک

در دل من همه کورند و کرند

دست بردار از این در وطن خویش غریب

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

او که میرود نمیفهمد.

اما او که میماند خوب میداند کاسه آب معجزه نمیکند.

آمدی قصه ببافی که موجه بروی

 

در نزن رفته ام از خویش کسی منزل نیست

شرح منطومه گل مرغ سحر داند وبس ....